خرید بک لینک
مگر میشود 1460 روز از یک اتفاق بگذرد و تک تک رویداد ها با جزعیات دقیق و شفاف در ذهن آدم حک شود؟! آمدنت مثل ریختن زعفران در استکان شیشه ای ظریف منقش بود که ذره ذره حل میشود و رنگ میبازد به دل!و عطر و رنگ به ارمغان می آورد! 1460 روز پیش بود که دلهره شدی بودی و رسوخ کرده بودی ب وجودم! اما حالا... مایه سربلندی ام هستی هرجاکه حرف از عشق و دوست داشتن است. لبخند روی لبانم هستی هرجاکه عاشقی از معشوقش صحبت میکند و مرا یاد تو میندازد و قنج میرود دلم! اشک در چشمانم هستی وقتی سخن از فراق و دوری ست. تو نور درون قلب منی! روشنگر روزمره های یک دختر 18ساله ی چندسال پیش! چراغ پرفروغ فکرم!باخریدن کتاب و دادن فیلم هایی ک بیشترین نقش را داشتند در منی که امروز هستم! کپسول انرژی شب های تاریک و دلگیر خوابگاه!که از همان اول بادیدن ناما در صفحه گوشی،هرچه دستم بود پرتاب میشد گوشه ای و بدو بدو میرفتم جایی خلوا تل فراز و نشیب صدایت را باطمانینه مزه مزه کنم! دستم را گرفتی و بردی جاهایی که تا آن روز ندیده بودم.یادم دادی علاقه ام رابیان کنم! اعتماد درون چشم هایا مدام برایم یاداوری میکردند"به من تکیه کن...منم آن کسی

برچسب: نویسنده: مهران شریفی تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 6:13

همون حسی که باید... هست!

برچسب: نویسنده: مهران شریفی تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 6:13

شب های سرد پاییز و زمستان را روا نیست اینجا نباشیم و دل هایمان گرم نشود


ganje_magical @



برچسب: نویسنده: مهران شریفی تاريخ: شنبه 30 بهمن 1395 ساعت: 6:13

صفحه بندی